محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1082
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
او دردسر آيد . پس بو جعفر عهد ولايت شام به بو مسلم فرستاد به دست مولاى خويش يقطين ، و او را پيغام داد كه خراسان از ما دور است ، و تو هر گاهى ما را به كارى ، و ولايت شام بهتر از خراسان و پيشتر . و تو آنجا به شام بنشين تا به ما نزديكتر باشى و خليفتى از قبل خويش به مصر فرست تا هر گه كه ما ترا خوانيم زود بيايى . بو مسلم را از آن كار خشم آمد و يقطين را گفت : برو و بو جعفر را بگوى كه شام و مصر ترا باد ، مرا خراسان بس است كه مرا آنجا شغلها است . و خود برخاست و راه خراسان گرفت . و بو مسلم آن روز به حرّان بود بر لب رود زاب ، و آنجا حرب كرده بود با عبد الله بن على . چون اين نامه و عهد را باز منصور فرستاد ، از لب رود زاب برفت و راه حلوان گرفت كز آنجا به خراسان رود بر مخالفت منصور . و منصور نامه كرد اكنون عهد نخواهى بياى تا بنگرم كه چه خواهى تا هر چه تو خواهى ترا دهم . بو مسلم جواب باز فرستاد كه ترا امروز به من كارى نيست . و به كتاب عجم اندر چنين روايت كنند كه وزيران را از ملوك آنگاه ترسكارتر بايد بودن كه جهان بآرام بود ، و ملوك را هيچ دشمن نمانده بود ، و تا ملك را دشمن بود و پادشاهى شوريده بود ملك را به وزير حاجت باشد مر او را نيكو دارد ، و چون آرام گرفت زود او را هلاك كند . و كنون [ من ] بر وفا و بيعت توام و ليكن همى ترسم ، [ 380 b ص ] پيش تو نيارم آمدن و از دور همى باشم و طاعت تو همى دارم . و هر گاه كه ترا به من حاجت آيد و اگر دشمنى پديد آيد و مرا فرمايى ، به فرمان تو آنجا روم و آن كار را كفايت كنم . پس اگر ترا چنين آرزو است كه مرا بكشى من خويشتن را هلاك نخواهم كردن تا تو آرزوى خويش بيابى . پس بو جعفر جواب نامهء او باز نبشت و مر او را به كنيت بخواند و گفت : يا با عبد الله ، ترا قياس بر چنان وزيران است و اين سخن براى وزيران گفته اند ، و اين آن وزيران باشند كه خداوند را خيانت كنند و نصيحت نگذارند اندر كارها . و چنان خواهند كه جهان شوريده بود تا دل ملك بدان مشغول بود و بدان نپردازد كه